تبليغاتX
تیم متحد ایران - درقلمروسکوت
 
تیم متحد ایران
 
 
"خداوند تیم متحد(United) را از دشمن,دروغ و ترس محفوظ دارد"
 
 

یکی از کتابهای جالبی که من این روزها درباره اسرار موفقیت خوانده‌ام، کتاب «در قلمرو سکوت»، نوشته وی‌جی اسواران است. تاکنون توجه نکرده بودم که «سکوت» هم می‌تواند یکی از عوامل موثر برای دستیابی به موفقیت باشد. وی‌جی اسواران (مدیر عامل شرکت چند ملّیتی QI) در این کتاب می‌کوشد تا ارزش و نیاز به سکوت برای مدیریت زندگی روزمره را با همه در میان بگذارد. وی معتقد است که با فراگیری درون‌نگری در سکوت بهتر می‌توانیم بر کشمکش‌های روزمره فائق آییم.
یکی دیگر از نکات جالب این کتاب، بخش تمریناتش بود. در این کتاب، تمرینات دقیقی برای خوانندگانی که در جستجوی راهنمایی تجربی هستند، گنجانده شده است، تا بقول نویسنده ساختار فکری خود را برای مواجهه با آهنگ پیشرفت قرن بیست و یکم معتدل نماید.
از آنجائیکه این کتاب برای من بسیار جالب بود، حیفم آمد که دوستانم آنرا نخوانند، به همین دلیل تصمیم گرفتم که خلاصه آنرا در وبلاگم منتشر نمایم تا شما هم بهره‌مند گردید:

 سرآغاز

ذهن، قوی ترین ابزاریست که خداوند در طول تاریخ بشریت آفریده است. اگر از طلوع تا غروب، از قله های هیمالیا تا ژرفنای اقیانوس ها را بکاویم و به تمام مخلوقات خداوند نظر بیاندازیم، مخلوقی با ارزش و پر توان تر از ذهن بشر نخواهیم یافت. ما این ذهن را در اختیار داریم ولی بیشتر عمر خود را بی توجه به آن می گذرانیم.
ذهن ما اقیانوسی است عظیم که ما به ایستادن در ساحلش بسنده کرده و هر بار قطره ای از آن را با قاشق خود بر داشت می کنیم. تن داده ایم تا خود را به این قطرات زنده نگه داریم، حال آن که می توانیم تمامی اقیانوس را تصاحب کنیم. اصلي مهم را از یاد برده ایم: هیچ چیز و هیچ دانش و هیچ منبع بیرونی وجود ندارد که بخواهیم آن را بجوییم و پیش از این در خلوت ذهن ما نقش نبسته نباشد.
ما وقت و هزینه زیادی را صرف رسیدگی و پرداختن به جسم خود می کنیم که اگر کمی از آن صرف ذهن خود نماییم سودی چند برابر خواهیم برد. شاید نتوانیم تصور کنیم که سقراط کنفوسیوس، مارتین لوتر کینگ، شکسپیر یا باخ چگونه زیسته اند ولی آن چه از ذهن آنها تراویده و به منصه ظهور رسیده، این دوران را هم تحت تاثیر قرار داده است.
چکیده مطالب کتاب را در حکایت دو نفر که صبح هنگام کنار ساحل دراز کشیده بودند بیان می کنم.
یکی از آن دو پس از پانزده دقیقه تماشای زیبایی طلوع می گوید " این به تنهایی پر شورترین تجربه زندگی من بود اولین بار بود که طلوع خورشید را می دیدم و چه شگفت انگیز بود. "
دیگری که پشه های افراد خود را می نگریست پرسید" کدام طلوع؟." اسفبار است که بسیاری از ما ، طلوع را به دلیل پشه ها از دست می دهیم. کتاب در قلمرو سکوت شما را وادار می کند که طلوع را ببنید.

 

مقدمه

هیاهویی مداوم، حواس ما را از زمان تولد مورد هجوم قرار می‌دهد. این هیاهو آرام پذیر نیست. حتی در خواب و چنان ما را احاطه کرده که نمی گذارد چیزی بشنویم. بدان گونه که حتی در سکوت هم بجای شنیدن صدای سکوت، آن هیاهو را می شنویم، ما سکوت را می جوییم، چه در دوران آرامش و چه در شرایط فشار و دلهره. اما آنرا در هزارتوی پر تب و تاب ذهن بشر جستجو می کنیم که بی فایده می نماید. از 400 سال پیش به این سو، رشد حرکتی ذاتی در جهت تکامل بشر دیده می شود . بشر در این راستا بجای سوق به تعالی و تکامل واقعی، خود را با خلق لذایذ جدید و صرفا ارضای حواس خود وفق داده است که بدلیل سطحی بودن، واقعی و مانا نبوده اند. ما نیز در پیروی از پیشینیان، حواس خود را به جشن صفوف بی پایان بازیچه های جدید، حواس جدید و لذات جدید می‌بریم، ولی به ندرت به آرامش یا لحظه ای حقیقی دست می یازیم. حال آنکه از پر ارزش ترین چیزهایی که پیوسته در طلب آن هستیم آرامش و سکوت بی پایان است.
در قلمرو سکوت بودن، ما را به سکوت درون مان رهنمون می شود این روندی است که به دوران کهن باز می گردد سکوت به شرایط بیرونی یا موقعیت قرار گیری فرد بستگی ندارد. بزرگان آن را در درون خود یافته اند و از آزادی آن لذت برده اند. حتی در میانه جنگ یا غل و زنجیر.
ارتباط قلمرو سکوت و ذهن، مانند گل نیلوفر و آفتاب است. درست همانند گلبرگهای نیلوفر آبی که در آفتاب باز می شوند ذهن هم در قلمرو سکوت می شکفد و آماده دریافت معرفتی می شود که ما را به خرد می رساند. نمی توانیم در پیشگاه خداوند باشیم مگر آنکه سکوت درون و بیرون وجودمان را بپذیریم. به این دلیل باید به سکوت جان، سکوت چشمها و سکوت زبان خو کنیم.

 

بخش اول: سکوت

فصل اول: کهن‌ترین دست‌نوشته


پیش از آنکه جان بتواند بشنود، انسان باید چنان کر شود که نعره را چون زمزمه و غرش فیل‌ها را چون وز وز کرم‌های شب‌تاب بشنود(کتاب آموزه‌های طلایی)

***

تن آدمی کهن‌ترین دست‌نوشته است؛ که به دست خداوند نوشته شده است.

***

شما انتخاب نکرده‌اید که دو دست یا دو چشم یا یک دهان داشته باشید. والدین شما هم نظری درباره نحوه طراحی بدنتان نداده‌اند. اگر به بدن خود نگاه کنید اغلب اعضاء را جفت می‌بینید. چشم‌ها، سوراخ‌های بینی، گوش‌ها، نیمه چپ و راست مغز، دست و پای چپ و راست و بطن چپ و راست قلب. اما در مرکز صورت شما عضوی یگانه وجود دارد. دهان، زبان شما. جایی که می‌توان از آن معناهای بزرگ را بیان کرد.

***

کسی که سخن می‌گوید
دو بار باید ببیند.
دو بار باید بشنود و بیاندیشد.
دو بار باید تمرکز کند.
دو بار باید به کار بندد.

***

همه ما قربانی زبان خویشیم. عضوی که آرام‌پذیر نیست. به ندرت پیش از تکلّم می‌اندیشیم. حتی در خواب هم حرف می‌زنیم.

برای شنیدن نوای هستی درون دو مانع وجود دارد. اول اصواتی که خود ایجاد می‌کنیم و دوم صداهای دنیای بیرون. قلمرو سکوت، منبع اصوات اول را که در اختیار شماست خاموش می‌کند.

هنگام شنیدن نوای درون به دیگران گوش نمی‌سپارید.
اصوات بسیاری در درون و بیرون شماست.

قلمرو سکوت، آرامشی است برای تنها و پرکارترین عضو اختیاری بدن، یعنی زبان. ابتدا آن را خاموش کنید و سپس صدای جهان را.

هر یک از صداها را ردیابی کرده، بشناسید و به خود بگویید که نباید آن را بشنوم. اگر کلام قوی‌تر از شمشیر است، پس هر کلمه‌ای که می‌گوییم باید ارزش بیان کردن داشته باشد.

***

وقتی سیل کلمات بی مهابا به جریان می‌افتند، سخن بی‌ارزش می‌شود. اما آنگاه که آن را همچون قطره محدود کنیم، صدای افتادن آن می‌پیچد و کلام را طنین‌انداز می‌کند.

***

سکوت دل، نه فقط سکوت زبان ـ که آن نیز لازم است ـ آنگاه است که می‌توانید صدای خداوند را همه جا بشنوید؛ در پشت درهای بسته، در کسی که به شما نیاز دارد، در پرندگان آوازخوان، در گل‌ها، در حیوانات ـ این سکوت یعنی اعجاز و نیایش ـ.
(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود، مادر ترزا)

***

تمرکز، مقدمه رسیدن به قلمرو سکوت است.

***

روزگاری مردی پیکان‌ساز در دهکده‌ای کوچک در هند زندگی می‌کرد. یک روز وقتی مشغول ساخت و پرداخت دقیق تیر بود سپاهیان پادشاه از آنجا گذر می‌کردند. سپاهیان عبور نمودند و او سر خود را بلند نکرد.
داتاتریای مقدس یکی از فرزانگان دهکده که این صحنه را دید جلو آمده و از پیکان‌ساز پرسید آیا سپاهیان پادشاه را ندیده است؛ پیکان‌ساز پاسخ داد "کدام سپاهیان؟". داتاتریا بلافاصله در برابر او تعظیم کرده و گفت "تو مرشد منی".

در قلمرو سکوت، افکار چونان پیکان می‌شوند. قلمرو سکوت، روند ساخت پیکان‌هاست و در این راستا باید تمرکزی مانند پیکان‌ساز داشته باشید، آن‌گونه که اگر تمام جهان هم عبور کند چیزی نشنوید. اگر فکر شما، پیکان شود تنها کاری که می‌ماند کشیدن زه و رها کردن آن است.

***

پندار ، گفتار ، کردار
پندار: پیکان است.
گفتار: کمان است که افکار بر آن سوارند.
کردار: کشیدن زه است که پیکان را رها می‌کند.

***

 

بخش اول: سکوت

فصل دوم: جهاد اکبر

 

باز شدن شکوفه‌ها لحظه‌ای پر شکوه است، آنگاه ادراک هشیار می‌شود. به همراه آن اعتماد به نفس نیز می‌آید، معرفت نیز. وقفه جان لحظه اعجاز است. و از این پس رضاست. این یعنی سکوت.
(روشنایی طریق)

***

جهاد اکبر، جهاد با نفس است.
(حضرت محمّد – پیامبر اسلام)

***

قلمروی سکوت ما را به حقیقت وجودمان رهنمون می‌شود. اغلب انسان‌ها این را نمی‌دانند یا از تشخیص آن عاجزند. مگر افرادی قلیل مانند بزرگان، رهبران، هنرمندان و نویسندگان که در سطحی دیگر از هستی زندگی می‌کنند و با ضرب آهنگ دیگری گام برمی‌دارند. آنان مقام والاتری دارند، می‌دانند کیستند و این دانایی به آنها یاری می‌رساند تا به آن جا که می‌خواهند برسند.


***

خودشناسی
غایت اصلی قلمروی سکوت است.

***

شناخت نفس
یعنی
غلبه بر نفس

***

با نگاه کردن به چشمهایت می‌توانم بگویم آرامش در قلب تو هست یا نه. افرادی را می‌بینم که لذت را بازتاب می‌کنند و در چشما‌نشان می‌توان پاکی را دید. اگر می‌خواهیم ذهنمان آرامش داشته باشد، آرامش چشم‌ها را نگاه داریم. از دو چشم خود برای بهتر دعا کردن استفاده کنید.
(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود، مادر ترزا)

***

بخش اول: سکوت

فصل سوم: دشمن درون

آب زلال زندگی جاودان، پاک است و شفاف و با سیلاب‌های گل‌آلود طوفان‌ها نمی‌تواند در هم آمیزد.
(صدای سکوت)

***


با افکار ناپاک خود بستیز. پیش از آن که بر تو چیره شوند، تو از آنها استفاده کن. گویی تو بر آنها فرمان می‌رانی. زیرا اگر آنها را واگذاری، ریشه دوانده و رشد می‌کنند و تو را از بین خواهند برد. پیرو آنها مباش. تاب نیاور حتی اگر سایه‌شان نزدیک شد. زیرا رشد کرده و بزرگ و قوی خواهند شد و آنگاه تاریکی آن غلبه خواهد کرد، پیش از آن که بدانی در برابر این دیو خبیث هستی.

(صدای سکوت)

***

وقتی جهاد اکبر جهاد با نفس باشد،
بزرگترین دشمن نیز خشم است.

مردمانی هستند که گویی در ترس از خشم خود زندگی می‌کنند.

خشم ناگهانی می‌تواند هزاران کار نیک را بر باد دهد.

خشم به مانند قطره‌ای جوهر در لیوان شیر است.
وقتی خشمگین می‌شوید، راه بازگشتی نیست.
وقتی قطره جوهر به درون لیوان شیر بیفتد، شیر هدر شده است.

وقتی تسلیم خشم می‌شوید، خشم از بین نمی‌رود، بلکه تشدید می‌شود.

***

ابراز خشم برای نمود عشق، از بی‌علاقگی است. خشم برای آن که دلبسته است مانند تیغ است در دست زنگی مست. تیغ، می‌کشد یا نابود می‌کند.

قلمرو سکوت، خشم را مهار نمی‌کند بلکه علاقه شما را نسبت به آن می‌کاهد. فرصت می‌دهد تا با آن مواجه شوید. با ورود به سکوت ژرف درون خود ـ مهم نیست چقدر خود پرست باشید ـ خشمگین شدن سخت خواهد شد. خود را خواهید یافت که گامی به عقب گذاشته و به خود خندیده و می‌گویید «من خشمگینم. چرا خشمگین می‌شوم؟» آنگاه است که دلیلش را در می‌یابید.

می‌توان تیغ همراه داشت، ولی هرگز نباید از آن استفاده کرد؛ زیرا خشم به همراه خواهد داشت.

***

بخش اول: سکوت

فصل چهارم: در طلب تعادل

مانند اقیانوس باش که تمام رودها و نهرها به آن می‌پیوندند.
وسعت اقیانوس بی‌حرکت می‌ماند؛ آنها را حس نمی‌کند.
(آموزه‌های طلایی)

***

در قلمرو سکوت فرد می‌تواند برای رسیدن به کمال تلاش کند ولی خود کمال در حداکثر یا بالاترین سطح کوشش حاصل نمی‌شود.
کمال بالاترین نقطه نیست. کمال یعنی تعادل و هماهنگی درون.
کمال یعنب تعادل. نه فراز است، نه فرود. تحت تاثیر فراز بودن برابر است با تحت تاثیر فرود بودن. قلمرو سکوت، شما را چنان از فراز و فرودها جدا می‌کند که موفقیت‌ها و شکست‌ها و غم‌ها و شادی‌ها چیزی نخواهند بود مگر نشانه‌های راه.

***
در غلبه بر نفس، افراط و تفریط نیست. به تعادل نیاز است.
***

 

بخش اول: سکوت

فصل پنجم: والاترین مقام

چنان ستونی سپید رو به غرب ایستاده است.
در چهره‌اش آفتاب درخشان پندار ابدی، امواج پر شکوه خویش را می‌راند.
ذهن او چونان اقیانوسی آرام و بی‌کران تا سواحل دور گسترده شده است.
او حیات و مرگ را در دست قوی خویش دارد.
(صدای سکوت)
***

وقتی زبان خاموش باشد و ذهن آرام، می‌توان آگاهی خود را معطوف کرد به جذب حقیقت بیرون و درون خود. به آرامی تا مقامات اعلای قلمرو سکوت ارتقا پیدا کرد تا آن جا که زندگی در درون حقیقت آغاز می‌شود. این ارتقا طی مراحلی حادث می‌شود و به جبر قابل دسترسی نیست. ارتقاء و پیشرفت در قلمرو سکوت تا رسیدن به حالتی از ذهن که بتوان در آن آرام بود.


***

بودن در والاترین سطح قلمرو سکوت یعنی در هماهنگی کامل با کیهان بودن. هنگامی که به این مقام برسید، آن را می‌پیمایید، آن را زندگی می‌کنید، آن را بیان می‌کنید و آن را نفس می‌کشید.


***

در سکوت کامل جان یا روح، با ضرب آهنگ کیهان هماهنگ می‌شوید. در این لحظه خلقت شروع شده و در آن مکان در می‌یابید که او کیست. با لمس آن می‌توانید با بال‌های افکار خود اوج بگیرید و چشم‌انداز بی‌کران خلقت را در افق ذهن خویش ببینید. و در آن لحظه، ابدیت را شاهد خواهید بود.


***

بخش دوم: طریق

 

فصل ششم: روند

 

ذهن آرام یعنی شجاعت. چونان که بتوانید بدون ترس با حقیقت و مشکلات راه مواجه شوید؛ ذهن آرام به معنی ثبات نیز هست. چونان که بتوانید مشکلاتی که در زندگی پیش می‌آید را کوچک شمرده و از نگرانی‌های مکرر اجتناب کنید که بسیاری وقت خود را صرف آن می‌کنند.

(در محضر استاد)

***

 

برای پرورش و نگاه‌داری حال و هوای پارسایی سکوت بیرون ـ ملاحظه لحظات خاص و رسیدن به سکوت بیشتر ـ باید پارساگونه عمل و حرکت کنید، کامل و آرام ـ از صحبت‌ها و توضیحات بی‌مورد اجتناب کنید ـ فقط زمانی که لازم است صحبت کرده و آن چه لازم است را به آرامی و با متانت بیان کنید. در انتظار سکوت ژرف باشید چونان که لحظه‌ای مقدس و گرامی است، لحظه غرق شدن در سکوت زنده خداوند.

 

(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود، مادر ترزا)

 

***

زندگی خود را بازیافت کنید.

یک ساعت از 24 ساعت را صرف کنید تا 23 ساعت را تحت مهار خود درآورید.

 

***

 

در این 60 دقیقه، سکوت کامل و مطلق را رعایت کنید. سکوت باید مداوم باشد و اگر شکست، باید دوباره از ابتدا شروع کنید. اگر یک دقیقه صرف جواب دادن به تلفن کنید باید مجدداً آغاز کنید. در حین تمرین به موسیقی گوش نداده و تلویزیون نگاه نکنید. نخوابید. قلمرو سکوت، زمان از خود گذشتن است.

هر ساعت از روز خوب است ولی اگر ابتدای روز را با قلمرو سکوت آغاز کنید بهتر از انتهای روز است. بهترین زمان، یک ساعت پیش از طلوع یا یک ساعت پس از غروب خورشید است. این‌ها زمان آفرینش هستند، زمانی که فعالیت جسمی و ذهنی در حد اعلای خود قرار دارند.

21 روز کامل این کار را انجام دهید، با این هدف که این تمرین به عادت بدل شود. بودن در قلمرو سکوت، عادتی برای تمام عمر است.

جایی را در محل مسکونی خود به این تمرین اختصاص دهید. مهم نیست داخل یا خارج از منزل باشد. جایی باشد که اصلاً حواستان پرت نشده و کسی مزاحم شما نشود.

برای آرامش در دنیای بیرون این تمرین را انجام دهید: چشمان خود را بسته، بر خود تمرکز کرده و به هر صدایی که می‌شنوید گوش فرا دهید. صداها را در ذهن خود مجزا کنید. هر صدا را شناسایی کرده و به خود بگویید «این صدا وجود ندارد. آن را نمی‌شنوم». ممکن است صدای فرشتگان را بشنوید، با خود بگویید «آن را نمی‌شنوم». شاید صدای بچه را بشنوید، بگویید «آن را نمی‌شنوم». پس از مدتی پی می‌برید که واقعاً چیزی نمی‌شنوید.

ظاهراً آلبرت انشتین تا پنج درصد از مغز خود را استفاده کرده است. فرض کنید ما ده درصد از مغز خود را استفاده کنیم، نود درصد دیگر پوشیده از تار عنکبوت است. به دنیای خارج اجازه می‌دهیم تا در زندگی روزانه، ما را فریب دهد، زیرا ذهن ما نمی‌خواهد مورد استفاده قرار گیرد.

ذهن در هر گامِ مسیرِ تمرکز به جنگ شما خواهد آمد. چرا که تربیت نشده که گوش فرا دهد. تمام بدن یاد گرفته است تا حرف بزند. زمان معمولی تمرکزِ حواس بیش از 45 دقیقه طول نمی‌کشد. پس از آن توانایی درک ذهن از بین می‌رود.

ذهن هم مانند دیگر قسمتهای بدن در آغاز نسبت به تربیت شدن واکنش نشان می‌دهد. فردی که قبلاً تمرین نکرده ممکن است به جای شروع، توقف کند. اما اگر شروع کرد دیگر نمی‌خواهد متوقف شود.

وقتی برای اولین بار ذهن خود را تمرین می‌دهید، شما را خسته می‌کند، کاری می‌کند بخوابید. در آن زمان به نظر می‌آید که تمام کائنات علیه شما هستند.

وقتی ذهن، رهایی و آزادی‌ای را به دست آورد که از دوران کودکی تکذیب شده بود، دیگر نمی‌خواهد متوقف شود. و پیامدهای آن را می‌توانید در تمام جنبه‌های زندگی خود حس کنید.

بیشتر ما در زندگی مانند خواب‌گردها هستیم. اگر یک سوم از زندگی خود را بخوابید تنها دو سوم دیگر برای کار کردن دارید. مشکل اینجاست که وقتی فکر می‌کنید بیدارید، در حقیقت خوابید.

 

***

 

بخش دوم: طریق

 

فصل هفتم: عمل

 

 

 

اگر افکار شما آنچه باید، باشند، مشکل زیادی با عمل خود ندارید.

به خاطر داشته باشید که برای دیگران مفید باشید.

فکر باید به عمل منجر شود. نباید تنبلی کنید، بلکه باید فعالیتی ثابت در کاری خوب داشته باشید.

(در محضر استاد)

 

***

 

قلمرو سکوت باید در نهایت به تصمیم گیری برای امروز و فردا ختم شود. این تصمیم درست خواهد بود اگر همراه آمادگی کامل باشد.

وقتی یک مشتزن وارد رینگ می‌شود تصمیم نمی‌گیرد که به چپ ضربه بزند یا راست، یا در کدام لحظه جا خالی بدهد. صدها روز تمرین و پنج سال مشت‌زنی، تصمیم گیری را خودکار کرده است.

تصمیم‌گیری ناشی از آمادگی، تعیین می‌کند تصمیم خوب است یا بد. اگر تصمیمی بگیرید و پذیرای پنج سال آینده باشید، هنگامی که سال پنجم فرا رسد، در نهایت آمادگی هستید. آن زمان هم ممکن است تصمیمی نادرست بگیرید ولی توان اصلاح آن را دارید.

تصمیم‌گیری سرسری و بدون آمادگی مثل شیر یا خط است. از شمّ خود تبعیت می‌کنید. ولی اگر شمّ شما تربیت نشده باشد چه؟ کاری جز حدس زدن می‌توانید انجام دهید؟

یک جنگجوی آزموده می‌تواند تصمیم‌گیری را به شمّ خود واگذارد، زیرا آماده است. یک جنگجوی ناآزموده نه تنها خود، بلکه دیگران را نیز زخمی می‌کند.

شمشیرباز بد، تصمیمی نادرست می‌گیرد و این تصمیم، نادرست باقی می‌ماند. شمشیرباز خوب شاید تصمیم بدی بگیرد ولی توان اصلاح آن را دارد.

ورزشکاری که در ذهن خود تصمیم می‌گیرد برنده شود، آنگاه است که به پیروزی می‌رسد. اول تصمیم می‌گیرد سپس برنده می‌شود.

 

***

 

انسان در سکوت نیاز دارد. در تنهایی یا جمع. خداوند را در سکوت بجویید. اینجاست که نیروی درون را متمرکز می‌کنیم. نیرویی که در عمل بروز می‌دهیم. نیرویی که در کوچک‌ترین کارها نشان می‌دهیم و در شدیدترین تنگناها استفاده می‌کنیم. سکوت، قبل از خلقت بود و آسمانها، بدون حتی یک کلمه گسترش یافت.

 

(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود، مادر ترزا)

 

***

 

هرگاه تمرین کرده و در برابر ذهن خود قرار گیرید، پیروزید. راه مقابله با ذهن، ارتقاء خود است. وقتی خود را ارتقاء دهید از مرحله مقابله با ذهن می‌گذرید.

 

اگر خود را ارتقاء دهید دیگر مقابله نمی‌کنید.

 

تمام موانع درونی هستند. آنچه شما به عنوان مانع می‌بینید، دیگری به عنوان سرآغاز می‌بیند.

برای رویارویی با موانع دو راه داریم: مانع دیدن آنها و تسلیم شدن. یا استفاده از آنها. کسی می‌تواند بر مشکلات غلبه کند که آنها را به نفع خود تغییر دهد.

کوهنورد، صخره‌ای را در پیش رو می‌بیند. از صخره بالا می‌رود و صخره تبدیل به استراحتگاه می‌شود.

همه چیز در ارتقاء خود خلاصه می‌شود. اگر به مانع، مانند چیزی که باید بر آن غلبه کنید بنگرید، مانع خواهد ماند. اگر به مانع، مانند چیزی که به آن نیاز دارید نگاه کنید، آنگاه به استقبال آن می‌روید.

 

اولین بخش قلمرو سکوت، طریق عمل است که 30 دقیقه طول می‌کشد. طریق عمل، اهداف دنیوی و مادی و وظایف شما را نسبت به کار، خانواده، اجتماع و کشور به منصه ظهور می‌رساند.

 

ابتدا 24 ساعت گذشته را در 10 دقیقه تحلیل کنید. تمام اتفاقات را مرور کرده و نکاتی درباره آنچه می‌بایست بهتر انجام می‌شد یا تغییر می‌کرد یا به گونه‌ای دیگر انجام می‌گرفت را در دفتر روزانه خود بنویسید.

 

در 10 دقیقه بعد، اهداف امروز خود را مشخص کنید. امروز تمام چیزی است که دارید. دیروز گذشته است و فردا شاید هرگز نیاید. امروز همیشه مال شماست. امروز است که فردا را می‌سازد. امروز شما را به جایی می‌برد که می‌خواهید. با تغییر امروز می‌توانید دنیا را عوض کنید. امروز، هدیه‌ای است از طرف خداوند. از این روست که به آن «حال حاضر» می‌گویند.

 

در 10 دقیقه آخر، اهداف دراز مدت خود را تعیین و آنها را به سه قسمت تقسیم کنید: اهداف 24 ساعت بعد، اهداف 7 روز بعد و اهداف 12 ماه بعد.

 

هر چه شخصیت فرد والاتر باشد، از لحظات بیشتری در طول عمر خود بهره می‌برد. این‌گونه افراد هر روز را برای رسیدن به هدف دراز مدت عمر خود سپری می‌کنند. ما اغلب مانند مرغ سرکنده به این ور و آن ور می‌دویم. اغلب به هر طرف رو کرده و اهداف گوناگونی را برای گذران خود برمی‌گزینیم و رویکرد درستی برای آینده نداریم.

 

***

گدا از لقمه‌ای به لقمه دیگر فکر می‌کند،

کارگر از روزی به روز دیگر،

کارمند از سالی به سال دیگر می‌اندیشد،

و شاه به 10 سال دیگر،

ولی امپراطور به یک قرن می‌اندیشد.

(یک ضرب‌المثل چینی)

 

***

بینش بدون عمل، تخیل صرف است و عمل بدون بینش، فقط خاطره خواهد شد.

 

***

 

بخش دوم: طریق

 

فصل هشتم: معرفت

 

اولین قانون نوشته شده بر دیوارهای تالار آموزش چنین است:

آن که داشتن می‌طلبد، خواهد داشت.

آن که خواندن می‌طلبد، خواهد خواند.

آن که دانش می‌طلبد، خواهد آموخت.

 

(روشنایی طریق)

 

***

 

سر شما نشان می‌دهد چگونه بشنوید. دو گوش در دو طرف سر خود دارید، یکی رو به چپ و دیگری رو به راست. هر دو به مغز راه دارند. باید با هر دو بشنوید. اگر فقط با یک گوش بشنوید، درک نخواهید کرد.

 

حکایتی گفته‌اند از جنگجویی ژاپنی و استادش که فرمانده بود. استاد پیامی برای شاگردش فرستاد، با کبوتر نامه‌بر. در روزگاران کهن، پیام را با کبوتر می‌فرستادند.

پرنده در باران گرفتار آمد و وقتی شاگرد نامه را باز کرد، بخش‌هایی از پیام پاک شده بود. با این حال شاگرد تعالیم نوشته شده در نامه استاد را به کار بست، بیشتر با استفاده از شناخت خود نسبت به استاد، نه نامه او.

چون شاگردی که می‌خواهد ذهن استادش را بخواند روی نامه تمرکز کرد و با خواندن هر کلمه فهمید که جمله به کجا ختم می‌شود.

با دقت و تمرکز به استاد خود گوش فرا دهید تا از خرد او بهره‌مند شوید.

عمق شناخت در شاگرد است نه استاد.

 

گوش فرا دادن انفعالی، سطحی است. هر چیزی که سر راه سخن گفتن استاد قرار گیرد مایه حواس پرتی است. باید ساکت باشید. در میان سخن استاد حرف نزنید. نکته این‌جاست که بگذارید شناخت مانند پیکان وارد ذهن شما شود.

 

زنی با مشکلات زیاد نزد دانایی رفت و پرسید: «چگونه مشکلاتم را حل کنم؟» دانا گفت: «سگ» و زن با خوشحالی و تشکّر فراوان دور شد.

راه‌حل تمام مشکلات آن زن در یک کلمه بود: «سگ». یعنی بهترین صفات سگ را در زندگی خود به کار ببند. وفاداری، اطاعت، عشق، صبر، پشتکار و استقامت. و چون زن بدون خودبینی گوش داد معنای آنرا دریافت.

وقتی خودبینی در میان باشد، اگر استاد 45 دقیقه صحبت کند حتی یک کلمه هم درک نخواهید کرد.

 

اطلاعات از قبیل بودجه، موقعیت یا تسلیحات را می‌توان به دست آورد، گردآوری کرد، مقایسه کرد، فهرست‌بندی و ذخیره کرد. به واقع اطلاعات، ابزاری فیزیکی برای استفاده است.

دانش از قبیل ثروت، قدرت یا هنرهای رزمی را می‌توان به دست آورد، نشان داد، انباشت، به ارث برد یا حتی از دست داد. به واقع عقل و مهارت است که باید خوب از آن استفاده کرد.

ولی خرد از قبیل توانگری، شرافت و شجاعت را تنها می‌توان آموخت یا در آن متحول شد. به واقع خرد روحی است، حالتی است از وجود که در طی رشد اهدا می‌شود، مانند مرد و نزاکت او.

 

اطلاعات کتابخانه شماست.

دانش چیزی است که از طریق آن استنباط می‌کنید.

معرفت در عمل می‌شود خرد.

حافظه کوتاه مدت شما بزرگترین، همه‌فن حریف‌ترین، قوی‌ترین و تغییرپذیرترین ابزاری است که می‌توانید در هر روز زندگی خود از آن استفاده کنید.

 

گام بعدی در قلمروی سکوت، طریق معرفت است. در ابتدا کتابی را انتخاب کنید، نه برای وقت گذرانی مانند داستان‌های هجو بلکه برای طلب معرفت مانند فلسفه، روان‌شناسی، مذهب و دیگر زمینه‌های دانشگاهی. این کتاب می‌تواند حرفه‌ای باشد یا در شما ایجاد انگیزه نماید. کتابی که تمام کردن آن کاملاً سخت باشد. آنرا 15 دقیقه مطالعه کنید.

نکاتی را که باید بخاطر داشته باشید مشخص کنید. می‌توانید لحظه‌ای را برای به یاد سپاری آنها صرف کنید. پس از پایان 15 دقیقه کتاب را بسته و آن نکات را در دفتر روزانه خود یادداشت کنید. عجیب است اگر نکات کتاب و نکات دفتر روزانه خود را با هم مقایسه کنید، خواهید دید «آن چه فکر می‌کردید بسیار مهم است» آنهایی هستند که به هنگام یادداشت فراموش شده‌اند!

روز بعد را با مطالعه نکات قبل شروع کنید. همان کارها را تکرار کنید. روز بعد و روزهای بعد تا وقتی که کتاب را تمام کنید. پس از اتمام کتاب یک نسخه خلاصه‌نویسی شده از آن کتاب دارید که خودتان آنرا نوشته‌اید.

 

 

***

 

بخش دوم: طریق

 

فصل نهم: نیایش

 

پیش از آنکه جان بتواند درک کند و به یاد بسپارد، فرد باید با سکوت درون بیامیزد.

همان گونه که گل رس با ذهن کوزه‌گر می‌آمیزد.

(صدای سکوت)

 

 

***

 

از نظر ماهاتما گاندی، کار یعنی خداوند. اگر وسیله خداوند هستید، پس هدفتان باید انجام کار او باشد. این طبیعت شماست که به او خدمت کنید، مانند طبیعت قلم که نوشتن است. این وظیفه شماست.

تسلیم او باش تا تمام جهان تسلیم تو باشد.

اگر خداوند را اولویت خود قرار دهی، آیا متقابلاً اولویت خدواند نخواهی شد؟

به منظور گوش فرا دادن به خداوند و درک هدف اصلی خود اول باید لایق باشید. در میان هیاهو چگونه می‌توانید به او گوش دهید؟ چگونه می‌توانید لایق باشید اگر بهتر از آن چه هستید نباشید؟

ساکت باشید و درهای ذهن خود را یکی یکی باز کنید تا صدای او را بشنوید.

بدانید که خداوند در وجود همه انسان‌ها هست.

عشق واقعی، تناقض کلامیست زیرا عشق نمی‌تواند چیزی جز واقعیت باشد و حقیقت، ناب‌ترین شکل عشق است.

حقیقت را بدون عشق نمی‌توان دید، حقیقت و عشق دو صورت و دو نام خداوندند.

 

 

***

 

در سکوت گوش فرا ده، زیرا اگر دلت انباشته از چیزهای دیگر باشد، نمی‌توانی صدای خداوند را بشنوی. هنگامی که در سکوت دل خود به خداوند گوش فرا می‌دهی، وجودت انباشته از او می‌شود. این به فداکاری نیاز خواهد داشت. اگر واقعاً منظورمان دعا کردن است و می‌خواهیم دعا کنیم باید اکنون آماده باشیم و آنرا انجام دهیم.

 

(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود ، مادر ترزا)

 

***

 

اگر نمی‌توانید واقعیت عشق را تشخیص دهید، مشکل از شماست. باید از خود بپرسید، آیا عشق یا حقیقت را قبول دارید؟ از ته دل می‌خواهید آن را بشناسید؟ چگونه می‌توانید چیزی را تشخیص دهید که نداشته با نمی‌خواهید داشته باشید؟ استفاده از واژگان و واژه‌بندی زیبا تنها باعث شیوایی سخن می‌شود.

تنها عشق است که باعث زیبایی سخن می‌شود.

مبنای 10 دقیقه آخر تمرین قلمرو سکوت، گذر از فکر به نیایش خداوند، بدون بیان است. اما باید آنرا نیز بنویسید. مهم است که این کار در حالی مناسب انجام شود، زیرا فرد با پروردگار در راز و نیاز است.در گفتگو با پروردگار باشید و سوالات خود از او را بنویسید. بجوئید، سوال کنید و از ته دل سخن بگویید.

 

***

 

ما در لحظاتی خاص به سکوت ژرف‌تر و تنهایی همراه با خداوند فرا خوانده می‌شویم. با هم به طور گروهی و فردی. با او تنها بودن، نه با کتاب‌هایمان، افکارمان و خاطراتمان، بلکه جدا از همه چیز، عاشقانه در محضو او بودن. خاموش، خالی، منتظر و بی‌حرکت.

 

(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود ، مادر ترزا)

 

***

 

تجربه کردم که بسیاری از سوالاتی که نوشتم به جواب رسیدند. پاسخ‌ها به نحوی، در جایی، اغلب گریزناپذیر پیدا می‌شوند.

 

***

 

برای با خداوند تنها بودن، با او صحبت کردن، به او گوش فرا دادن و در قلب خود به کلام او ژرف‌اندیشی کردن به سکوت نیاز داریم. باید در سکوت با خداوند تنها باشیم تا احیا و دگرگون شویم. سکوت، دیدگاهی جدید به زندگی به ما می‌بخشد. در سکوت از جمال خداوند آکنده می‌شویمو این باعث می‌شود تا هر کاری را با لذت انجام دهیم.

 

(همه چیز با سکوت آغاز می‌شود ، مادر ترزا)

 

***

 

اگر روزی یک ساعت تمرین قلمرو سکوت را انجام دهید، تمام روز متعادل می‌شوید. تمام دنیا نمی‌تواند بر شما اثر بگذارد، و در سطحی از رهایی خواهید بود که جویای آنید.

هنگامی که در قلمرو سکوت هستید، افکارتان همچون پیکان خواهد شد. بیرون از این ورطه، افکار شما چونان ریزش آب است بر سنگ، که بدون نفوذ تنها به اطراف پاشیده می‌شود. حال آنکه اگر افکارتان مانند تیر باشد هر یک نفوذ می‌کنند و چه ژرف هم نفوذ می‌کنند.

ماهاتما گاندی، مارتین لوتر کینگ، نلسون ماندلا، برخی از آنها لزوماً سخنور خوبی نبودند ولی افکاری که از کمان خود انداختند تا امروز در قلب ما نفوذ کرده است.

 

 

***

 

(در قلمرو سکوت ـ وی‌جی اسواران)

 

 

 
  بالا